افق کوروش | کمپین 1001 داستان

فقط میکس کره عسل غذاست!

مریم عابدینی
4.67 امتیاز | 6 رای
امتیاز داوری: 3.5

سلام، من مریمم و ما یه خونواده دو نفره و عاشقیم، خیلی عاشق، از اون عشق واقعیا، فقط به این فکر کنید که دو سال هر روز از آخر شهر تا مرکز شهرو، برای رسیدن به محل کار، هم توو مسیر رفت و هم توو مسیر برگشت با هم قدم می‌زدیم و تو ورودیای در خونه ها که توو رفتگی داشتن همو بغل میکردیم که وقتی از هم جدا شدیم به خودمون نگیم خاک تو سرت! کاش بیشتر بغلش میکردی, کاش بیشتر بووش میکردی! ببین، حتما بازم کم بغلش کردی که انقد دلت تنگ شده دیگه و این حرفا! حالا این مسیر اگه مستقیم طی میشد، ده دقیقه راه بیشتر نبود، ولی ما چون ضربدری می‌رفتیم که توو های در خونه های مسیر رو از دست ندیم، تقریبا یک ساعتیو تو راه بودیم، بعدشم سریع دربست می‌گرفتیم و با هم می‌رفتیم تا خونه‌ی ما، بعدشم اون پسره‌ی عاشق، با این که می‌تونست وسط راه پیاده بشه و بره خونشون، ولی با من تا خونمون میومد و تنها برمیگشت! دو سال هر روز, گفتنشم آسون نیست، بعد از این دوران به اصطلاح نامزدیمون، وقتی که با هم زیر یه سقف رفتیم، من کرونا گرفتم، اونم چه کرونایی، 75 درصد ریه درگیر, تا 3-4 ماه بعدشم 75 درصد ریه مو عفونت گرفته بود. عشقمم میترسید که منو تنها بزاره، پیش بهترین متخصصا رفتیم ‌‌‌‌‌‌و وسایل بستری شدن رو تو خونه برام فراهم کرد، کنارمم بیدار میموند تا وقتی که توو خواب عفونت راه گلومو میبست، بیدارم کنه و بزنه پشتم تا نرم اون دنیا! اسپری ها و داروهامو میداد و غذا بهم میداد, ولی من هیچی نمیتونستم بخورم و حالت تهوع امونمو بریده بود، ولی عشقم یه بار که رفته بود فروشگاه افق خیابان عطاران قم، با مسئولش صحبت کرده بود و فهمیده بود که عسل های رو پیشخون، 50 درصد تخفیف دارن، خیلیم فایده دارن برای سیستم ایمنی بدن، چند تا عسل خریده بود و اومده بود، توو همین گیر و دار، من یاد خوراکی بچگیم افتادم که میکس کره و عسل بود، که همیشه وقتی دل درد داشتم، حالمو جا میآورد، بهش گفتم عزیز، ما که همه خوراکی ای رو از میوه و آب میوه تا ماهیچه امتحان کردیم، بزار اینم امتحان کنیم، فقط کره باید زیاد باشه که درصد ترکیب بچگیام بهم نخوره:) بازم طبق معمول رفت فروشگاه افق سر کوچه، با همون آقا که مسئول این شعبه‌ی افق کوروش بود یکم صحبت کرد و گفت کره می‌خوام،فقط می‌خوام زیاد باشه و اگه دارید قیمتشم کمتر باشه، آخه چند ماهی بود که بیکار بود و پرستاری من 24 ساعته افتاده بود گردنش, اونم بهش یه کره 250 گرمی شیش هزار و پونصدی داده بود،خدا رو شکر اونم تخفیف داشت بدو بدو اومد و گفت بفرمایید,اینم کره و عسل تخفیفی از افق سرکوچمون, برای عسل خونمون:-) بخور ببینم این چی میشه، ایشالا که جواب میده. خلاصه که میکس کردم و خوردم و دیدم حالم بهتر شد، نه از حالت تهوع خبری بود و نه از دل درد، عشقم داشت از خوشحالی بال در میاورد، آخه من 17 کیلو وزن کم کرده بودم تو سه چهار ماه! از اون روز به بعد شده بود کارش، میرفت افق سر کوچه, برام کره و عسل با کیفیت و کمیت زیاد و قیمت خیییلی خوب می‌خرید و منم دو لپی میخوردم، تا چند هفته که من باز جون بگیرم فقط کآرم همین بود، اونم فقط کنار من کره و عسل میخورد و برای اینکه من دلم براش نسوزه و نگم برات بمیرم که نه خواب داری نه غذا, میگفت فقط کره و عسل غذاست, اونم کره و عسلی که سهم من, میشه تخفیف افق کوروش:) خلاصه که توو اون وضعیت بیکاری و ته کشیدن پولای همسری که حقوقش قانون کاری بود و بیمه هم نداشت, کلی هم پول دوا و درمون منو پیش این دکتر و اون دکتر داده بود, کره و عسل تخفیفی افق کوروش، کمک حال دلچسبی برا جیب خسته و دل نگران ما عاشقا بود. خدا رو صد هزار مرتبه شکر, ایشالا همه مریضا شفا بگیرن و همه اونایی که توو کرونا بیکار شدن برن سر کار و بتونن مثل ما عاشقا به هم و شما افق کوروشی ها به مردم خدمت کنن و عاشقی و کمک به هم نوع, مد بشه...

به این داستان رای بدهید

این داستان را به اشتراک بگذارید