افق کوروش | کمپین 1001 داستان

آغاز یک زندگی در فروشگاه(افق)

کوثر دارانی
5.43 امتیاز | 7 رای
امتیاز داوری: 3.75
یک ساله صاحب یه دختر شدم. یه دختر تپل و سفید با موهای خرمایی که این روزا حسابی ناقلا شده! یک سال پیش در شب تولدم با همسرم رفتیم افق کوروش که خرید کنیم و کم کم آماده بشیم برای دو هفته ی بعدش که قرار بود دخترمون به دنیا بیاد! توی فروشگاه که بودیم احساس کردم پروسه ی زایمانم داره شروع میشه اما میگفتم مثل بقیه ی وقت ها فقط احساس تو هست! جدیش نگیر ... تا اینکه کیسه آبم در فروشگاه پاره شد و قدرت بلند شدن از کف فروشگاه را نداشتم. رفتار فروشنده های فروشگاه عالی بود که هر کدوم دکتری بودند برای خودشون ?? ولی واقعا تو اون لحظه همه سعی می کردند کمک کنند. یکی از این عزیزان رفته بود نوشابه آورده بود می گفت بخورید شاید قندتون افتاده ! آمبولانس اومد و من ساعاتی بعد زایمان کردم. هر وقت افق کوروش میبینیم با همسرم میگیم آخی چه خریدی بود! همون طور که اول داستانم گفتم فرزند من دختره و به خاطر ماجرای تولدش اسمش رو گذاشتیم افق هر چند قبلاً تصمیم دیگه ای داشتیم ! اگر پسر بود احتمالاً میذاشتیم کوروش... خدا را چه دیدی شاید این اتفاق برای بچه ی بعدیم هم بیفته و اون وقت ما یه افق و یه کوروش توی خونه مون داشته باشیم. شما دعا کنید شاید افتاد!

به این داستان رای بدهید

این داستان را به اشتراک بگذارید