افق کوروش | کمپین 1001 داستان

فکر بکر

مجید خلجی
3.98 امتیاز | 55 رای
همیشه،خریدهای منزل را از مغازه های محل انجام میدادم، عادت هم نداشتم که قیمت‌ها رو بررسی کنم،که اینو چند حساب کردند،اونو چند دادند،اما زیاد پیش می آمد که همسرم بررسی می‌کرد ومیگفت،اینا روچند خریدی،تخفیف گرفتی،جایی دیگه پرسیدی که گران نگرفته باشی،من میگفتم،ای بابا،مگر اینا چقدر سود میکنه که من از فروشنده انتظار تخفیف یا ارزان‌تر فروختن هم داشته باشم،همسرم می‌گفت، شاید شما درست بگی،ولی بهر حال الان که ما تازه منزلمون رو عوض کردیم،وپرداخت اقساط وامش هم به هزینه های جاری زندگی،اضافه شده،باید بیشتر هوای دخل وخرجمون رو داشته باشیم،گذشت،تا اینکه اولین شعبه فروشگاه افق کوروش در شهر ومنطقه ما،افتتاح شد،یکروز بعدازظهر که از سر کار برمیگشتم،گفتم سری به این فروشگاه بزنم،ببینم چه خبره،حقیقتا دیدم،بعضی از اجناسش،مخصوصا تنقلات مخصوص بچه ها مثل چیپس،پفک،کیک...تا50درصد تخفیف خورده، مهم تر نحوه برخورد پرسنلش هم،خوب وعالی بود،جای درنگ نبود،تاجایی که اجناس موردنیازم را داشت خرید کردم،بعداز مراجعت به منزل ورویت فاکتورخریدو تخفیف های خوب وجذاب فروشگاه افق کوروش ،توسط همسر عزیزم،موردتشویق وتمجیدفراوان قرارگرفتم،وهمان موقع،فکر بکری به ذهنم خطور کرد،چون سالگرد ازدواجمان نزدیک بودتصمیم گرفتم از آن به بعد،تا حد امکان،خریدمایحتاج خانه وخانواده را از افق کوروش انجام داده وازپولی که بواسطه تخفیف ها،درجیبم می‌ماند وپس انداز میشد،هدیه ای ارزشمند والبته نا قابل ،برای همسرم تهیه نمایم،که به خواست خدا انجام شدوزمانی که ایشان تشکر نمودند،یادآور شدم که اخذ،این کادو، بواسطه راهنمایی های موثر شما درجهت خریدهای خوب وباصرفه والبته تخفیف های ناب ،همیشگی وبسیارعالی فروشگاه افق کوروش،انجام گردیده/ والسلام

به این داستان رای بدهید

این داستان را به اشتراک بگذارید