افق کوروش | کمپین 1001 داستان

شروعی دوباره

سید محمد حسین رضویان
4.94 امتیاز | 1557 رای
امتیاز داوری: 3.75
داستان کمی طولانی اما پر از فراز و نشیب... بنده در سال 1376 از مدرسه فوتبال حیدرنیا تهران فعالیت ورزشی خودم رو شروع کردم مربی آقای سعید مراغه چیان بود که از همون جلسات اولیه به پدرم میگفتند که استعداد فوتبالی بالایی داره و بعد از تنها یکسال منو به باشگاه حرفه ای معرفی کردند (صنعت تهران) و در شروع فعالیت حرفه ای در سال 78 پدرم رو از دست دادم (با شرایط روحی بد و با حمایتهای مادرم ادامه دادم) فعالیتم در این تیم ادامه داشت تا سال 1380 و از اون به بعد به تیم نیروی زمینی رفتم تست دادم قبول شدم و در همون سال اول به تیم منتخب جوانان تهران(همیشه یک رده سنی بالاتر بازی میکردم به دلیل شرایط جسمانی خوب) و بعداز اون به تیم ملی نوجوانان هم دعوت شدم حال خوبی داشتم و کم کم داشتم از این حرفه کسب در آمد میکردم البته ناچیز. مراحل پیشرفت رو به سرعت طی میکردم تا سال 86 که بهترین اتفاق برای من رقم خورد اولین بازی در لیگ آزادگان برای تیم نیروی زمینی وای که چه روزی بود بازی جلوی چشم تماشاگر، نگم براتون که چه حسی بود، تو فامیل و آشنا و محل که میرفتم با انگشت منو نشان میدادند که پسر فلانیه فوتیالیسته منم کیف میکردم و کلاس میذاشتم انقدر مغرور شده بودم که آخرسر این غرور لعنتی کار دستم داد . سال 87 آنالیزور تیممون که بعد از گذراندن خدمت در تیم نیروی زمینی به امارات رفته بود را در باشگاه دیدم و جا خوردم نگو اومده بود فقط منو ببینه گفت تیم الظفره امارات قصد جذب بازیکن با استعداد ایرانی داره که اومدم باهات در این زمینه صحبت کنم (وای خدا) تمام کارها رو کردم فیلم بازیهام مدارک پزشکی ، روزنامه ها و... دادم به آقای همدانی (آنالیزور)قبول شدم با قرار داد نسبتا خوب در اون سال برای یک جوون 20 ساله، کارها انجام شد و 18 دی ماه 87 باید برای عقد قرارداد به امارات سفر میکردم اما نمیتونستم انقدر از خانواده ام دور بشم دل تو دلم نبود تا بالاخره تصمیم احمقانه ای که مسیر زندگیمو عوض کرد رو گرفتم و نرفتم و یکباره زدم زیر همه چی ، پیش خودم گفتم تو همین ایران ادامه میدم اما من بدون تیم مونده بودم چون تمام برنامه هام برای رفتن به امارات بود . من از شرایط بدنی عقب مونده بودم وبرای رده سنی امید پرسپولیس تست دادم و قبول نشدم وهمون سال بود که به طور کل فوتبال رو کنار گذاشتم گفتم از سال بعد شروع میکنم اما قانون فدراسیون اینبار نذاشت، رده سنی عوض شد و من سنم به بزرگسالان میخورد، نامید و کم کم افسردگی شدید تا تصمیم گرفتم مسیر زندگیم رو کلا عوض کنم که بسیار سخت بود گفتم دنبال کار میگردم که یکباره اصلا نمیدونم چی شد سر از فروشگاههای رفاه در آوردم و حالا شما فکرشو بکنید چی به من میگذشت اما اصلا با شرایط اونجا نمیتونستم کنار بیام که زمزمه هایی از فروشگاه افق کوروش در استان البرز شنیده میشد که برخی از مدیران ارشد به فروشگاههای تازه تاسیس کوروش رفتند و به کمک اون عزیزان من هم از دی ماه سال 90 وارد افق کوروش شدم جو بسیار خوب بود شایسته سالاری که در این مجموعه بود بهم امید میداد که دوباره شروع کنم حالم بهتر بود و یک جایی تصمیم گرفتم باید در این مجموعه رشد کنم و گذشته را فراموش کنم و امید دوباره داشته باشم 3 سال جانشین شدم و از سال 93 سرپرست فروشگاه شدم و در سال 97 هم به سمت سوپروایزری رسیدم و من به هیچ عنوان دست از تلاش برنخواهم داشت افق کوروش به من امیدی دوباره داد و در ادامه هم هر اتفاقی برای من بیوفته خودم رو مدیون این مجموعه میدونم. به هموار بودن مسیر در این مجموعه یقین دارم و با افتخار خود را عضو کوچکی از این خانواده میدانم. یاحق...

به این داستان رای بدهید

این داستان را به اشتراک بگذارید